کتاب Don’t Make Me Think نوشته استیو کروگ است، این کتاب یکی از کلاسیک‌های طراحی وب و تجربه کاربری محسوب می‌شود. پیام اصلی آن ساده اما عمیق است: یک وب‌سایت خوب باید خودتوضیح باشد؛ کاربر نباید برای فهمیدن اینکه کجاست، چه کاری می‌تواند انجام دهد یا روی چه چیزی کلیک کند، وقت و انرژی ذهنی صرف کند. در طراحی وب، هر لحظه تردید یعنی افزایش بار شناختی و احتمال خروج کاربر. بنابراین طراح باید به جای نمایش خلاقیت صرف، مسیر کاربر را روان و بدیهی کند.

کروگ توضیح می‌دهد که کاربران وب معمولاً صفحه‌ها را نمی‌خوانند، بلکه اسکن می‌کنند؛ آن‌ها به دنبال کلمات کلیدی، لینک‌ها و نشانه‌های بصری هستند و اغلب رضایت‌بخش‌ترین گزینه را انتخاب می‌کنند، نه بهترین. از این رو در طراحی وب باید سلسله‌مراتب بصری روشن، تیترهای گویا، پاراگراف‌های کوتاه، فهرست‌های نقطه‌ای و دکمه‌های واضح به کار برد. ناوبری باید همیشه در دسترس و قابل پیش‌بینی باشد تا کاربر احساس گم‌شدن نکند.

بخش مهمی از کتاب به قوانین عملی کاربردپذیری اختصاص دارد: حذف کلمات اضافی، پرهیز از ابهام در برچسب‌ها، مشخص کردن عناصر قابل کلیک، ارائه بازخورد فوری و کاهش حواس‌پرتی. کروگ تأکید می‌کند که طراحی خوب با آزمون کاربر واقعی سنجیده می‌شود؛ حتی تست با پنج کاربر می‌تواند مشکلات بزرگ را آشکار کند. او رویکرد «تست، اصلاح، تست دوباره» را توصیه می‌کند و می‌گوید بحث درباره سلیقه بی‌فایده است، باید رفتار واقعی کاربر را دید.

امروز هم اصول این کتاب در طراحی واکنش‌گرا، موبایل، دسترس‌پذیری و رابط‌های مینیمال جاری است. کاربران انتظار دارند سایت‌ها سریع، آشنا و بدون اصطکاک کار کنند؛ استفاده از الگوهای رایج، جستجوی مؤثر، فرم‌های ساده و محتوای قابل‌فهم از الزامات‌اند. در نهایت، **Don’t Make Me Think** یادآوری می‌کند که طراحی وب فقط زیبایی نیست؛ هنر اصلی، حذف موانع ذهنی و ساختن تجربه‌ای است که کاربر بدون فکر کردن اضافی به هدفش برسد.


کتاب Don’t Make Me Think (با عنوان کامل‌تر Don’t Make Me Think, Revisited: A Common Sense Approach to Web Usability)  شامل ۱۲ فصل است که در چهار بخش اصلی دسته‌بندی شده‌اند.

بخش اول: اصول راهنما (Guiding Principles)
فصل ۱: مرا به فکر وادار نکن! (Don't make me think!): قانون اول کاربردپذیری کروگ.

فصل ۲: ما واقعا چگونه از وب استفاده می‌کنیم؟ (How we really use the Web): اسکن کردن، رضایت‌بخشی (Satisficing) و سرهم‌بندی کردن (Muddling through).

فصل ۳: قوانین طراحی بیلبورد ۱۰۱ (Billboard Design 101): طراحی برای اسکن کردن، نه برای خواندن.

فصل ۴: حیوان، گیاه یا ماده معدنی؟ (Animal, vegetable, or mineral): چرا کاربران انتخاب‌های بدون فکر را دوست دارند.

فصل ۵: کلمات غیرضروری را حذف کنید (Omit needless words): هنر ننوشتن برای وب.

بخش دوم: مواردی که باید درست انجام دهید (Things You Need to Get Right)
فصل ۶: تابلوهای خیابان و خرده‌نان‌ها (Street signs and breadcrumbs): طراحی ناوبری.

فصل ۷: اولین قدم در بهبودی، پذیرش این است که صفحه اصلی از کنترل شما خارج است (The first step in recovery is admitting that the home page is beyond your control): طراحی صفحه اصلی.

بخش سوم: مطمئن شوید که درست انجام داده‌اید (Making Sure You Got Them Right)
فصل ۸: «کشاورز و گاوچران باید دوست باشند» ("The farmer and the cowman should be friends"): چرا بیشتر بحث‌های تیم طراحی وب درباره کاربردپذیری اتلاف وقت است و چگونه از آن اجتناب کنیم.

فصل ۹: تست کاربردپذیری با ۱۰ سنت در روز (Usability testing on 10 cents a day): چرا تست کاربر اگر به‌اندازه کافی ساده انجام شود درمان همه دردهای سایت شماست.

بخش چهارم: دغدغه‌های بزرگ‌تر و تاثیرات بیرونی (Larger Concerns and Outside Influences)
فصل ۱۰: کاربردپذیری به‌عنوان ادب عامیانه (Usability as common courtesy): چرا وب‌سایت شما باید «مردم‌دار» (Mensch) باشد.

فصل ۱۱: دسترس‌پذیری، CSS و شما (Accessibility, cascading style sheets, and you): درست وقتی فکر می‌کنید کارتان تمام شده، گربه‌ای با نان تست کره‌ای بسته‌شده به پشتش از کنار شما شنا می‌کند!

فصل ۱۲: کمک! رئیس من می‌خواهد که... (Help! My boss wants me to...): وقتی تصمیمات طراحی بد برای آدم‌های خوب اتفاق می‌افتد.