سه سال پیش، در یک پروژه سازمانی که تیم ده‌نفره‌ای روی چند محصول کار می‌کرد، با یک تصمیم سخت روبرو شدیم: به‌دلیل محدودیت‌های دسترسی و نیاز به Self-Hosting، باید از GitHub به GitLab مهاجرت می‌کردیم. تصور اولیه این بود که این یک کار چند‌روزه است — یک فایل dump از GitHub بگیریم و در GitLab ایمپورت کنیم. واقعیت این بود که شش هفته طول کشید و در ماه دوم، به یک باگ مربوط به Pipeline برخوردیم که یک روز کامل ما را متوقف کرد. آن تجربه مرا وادار کرد که مسیر مهاجرت را با دقت بیشتری مستند کنم. این مقاله، همان مسیری است که اگر امروز بخواهم دوباره مهاجرت کنم، طی خواهم کرد.

چرا تیم‌ها از GitHub به GitLab مهاجرت می‌کنند؟

GitHub و GitLab دو پلتفرم مطرح در اکوسیستم DevOps هستند که هرکدام نقاط قوت متفاوتی دارند. برای آشنایی با تاریخچه و پشتوانه هر دو، صفحه GitLab در ویکی‌پدیا نقطه شروع خوبی است. اما در عمل، تصمیم مهاجرت از GitHub به GitLab در پروژه‌های واقعی به چهار دلیل اصلی برمی‌گردد.

دلیل اول، Self-Hosting است. بعضی از سازمان‌ها به‌دلیل الزامات امنیتی، تحریم یا قوانین محلی، نمی‌توانند کد خود را روی سرورهای عمومی میزبانی کنند. GitLab یکی از بالغ‌ترین گزینه‌های Self-Hosting در بازار است و در این سناریو برتری واضحی دارد. اگر می‌خواهید ببینید که Self-Hosting GitLab چطور در سرور اختصاصی راه‌اندازی می‌شود، راه‌اندازی VPS امن برای میزبانی وردپرس اصول امنیتی مشابهی ارائه می‌دهد که در سطح سرور GitLab هم صادق است.

دلیل دوم، یکپارچگی امنیت در پلتفرم است. GitLab از ابتدا SAST، DAST و Dependency Scanning را به‌عنوان بخشی از پلتفرم ارائه کرده، در حالی که GitHub بیشتر به اکوسیستم Marketplace وابسته است. در پروژه‌هایی که به Compliance نیاز دارند، این یکپارچگی در GitLab محسوس است.

دلیل سوم، ساختار Stage و Job در GitLab CI است. تیم‌هایی که به ساختار Stage-based عادت دارند، GitLab CI را طبیعی‌تر می‌یابند. همچنین امکان استفاده از Group Runners و Pipelineهای مشترک در تیم‌های چندپروژه‌ای، در GitLab روان‌تر است.

دلیل چهارم که کمتر گفته می‌شود اما در تجربه من مهم است: مدل قیمت‌گذاری GitLab در سطوح سازمانی معمولاً شفاف‌تر و مقرون‌به‌صرفه‌تر از GitHub Enterprise است. برای تیم‌هایی که در حال رشد به بیست نفر هستند، این تفاوت عددی می‌تواند تصمیم‌ساز باشد.

مهاجرت بین دو پلتفرم DevOps، انتخاب ابزار نیست؛ انتخاب اکوسیستم است. اگر اکوسیستم GitLab با نیازهای تیم شما هم‌راستاتر است، مهاجرت ارزشش را دارد؛ اگر نه، صرفاً هزینه است.

چه زمانی مهاجرت نکنیم؟

قبل از ورود به جزئیات مهاجرت، بهتر است صادق باشیم: مهاجرت از GitHub به GitLab همیشه ایده خوبی نیست. در تجربه من، سه حالت وجود دارد که در آن‌ها مهاجرت بیش از آنکه مفید باشد، آزاردهنده است.

حالت اول، وقتی تیم به Marketplace غنی GitHub وابسته است. اگر Workflowهای شما بر پایه Actions ثالث ساخته شده و معادل GitLab آن‌ها در دسترس نیست، مهاجرت هزینه بازنویسی سنگینی دارد. در این حالت، مگر آنکه دلیل قاطع مثل Self-Hosting داشته باشید، بهتر است در GitHub بمانید.

حالت دوم، وقتی که تیم به GitHub Projects به‌عنوان ابزار اصلی مدیریت پروژه وابسته است. اگر Projects بخشی از جریان روزمره است، مهاجرت به GitLab Issues و Boards نیازمند بازآموزی تیم است. اگر می‌خواهید ببینید که Projects چطور یک تیم را به آن گره می‌زند، مدیریت پروژه با GitHub Projects این وابستگی را با جزئیات بررسی کرده است.

حالت سوم، وقتی که تیم کوچک است و دلیل قانع‌کننده‌ای برای مهاجرت ندارد. تجربه من این است که در تیم‌های زیر پنج نفر، هزینه مهاجرت معمولاً از منفعت آن بیشتر است، مگر آنکه دلیل استراتژیک قوی وجود داشته باشد. برای مقایسه جامع دو پلتفرم، مقایسه GitHub و GitLab: کدام بهتر است؟ دیدگاه دقیق‌تری ارائه می‌دهد.

تصمیم مهاجرت در نهایت بر پایه سه معیار است: نیازهای امنیتی، اندازه تیم و سطح وابستگی به اکوسیستم فعلی. اگر پاسخ هر سه معیار به سمت GitLab بود، مهاجرت ارزشش را دارد. اگر پاسخ یکی از معیارها مبهم بود، بهتر است صبر کنید تا شرایط روشن‌تر شود.

برنامه‌ریزی: قبل از هر انتقالی

بزرگ‌ترین اشتباه در مهاجرت، شروع انتقال قبل از برنامه‌ریزی است. در تجربه‌ام، اگر تیم بدون برنامه به سراغ مهاجرت برود، در ماه دوم غافلگیر می‌شود. برنامه‌ریزی مهاجرت، حداقل یک هفته وقت می‌گیرد و شامل پنج گام است.

گام اول: فهرست کردن همه دارایی‌ها

هر چیزی که در GitHub دارید را فهرست کنید: مخازن، Issues، PRها، Actions، Secrets، Container Images، Pages و هر چیز دیگری. این فهرست، پایه برنامه مهاجرت است. تجربه من این است که حتی تیم‌های کوچک، هنگام فهرست کردن، به چیزهایی برمی‌خورند که فراموش کرده بودند — مثلاً یک Webhook قدیمی یا یک Deploy Key فراموش‌شده.

گام دوم: اولویت‌بندی

همه مخازن را نباید یکجا منتقل کنید. در تجربه‌ام، تقسیم‌بندی به سه دسته مفید است: مخازن حیاتی که باید اول منتقل شوند، مخازن عادی که در موج دوم منتقل می‌شوند و مخازن بی‌استفاده که یا آرشیو می‌شوند یا حذف. با این تقسیم، مهاجرت به فازهای کوچک‌تر شکسته می‌شود و ریسک کاهش می‌یابد.

گام سوم: زمان‌بندی دقیق

مهاجرت را در بازه‌ای انجام دهید که ترافیک کم است. اگر تیم شما تعطیلات دارد، همان بازه بهترین زمان است. تجربه من این است که مهاجرت در فصل اوج کاری، معمولاً به تأخیر و اشتباه منجر می‌شود.

گام چهارم: تخصیص نقش

هر کس در تیم باید بداند که در دوران مهاجرت چه نقشی دارد. یک نفر مسئول کل مهاجرت، یک نفر مسئول Pipelineها، یک نفر مسئول دسترسی‌ها. تجربه من این است که بدون تخصیص نقش روشن، مهاجرت به‌سرعت به هرج و مرج می‌رسد.

گام پنجم: برنامه بازگشت

همیشه برنامه بازگشت داشته باشید. اگر مهاجرت شکست خورد، چطور به GitHub برمی‌گردید؟ این برنامه باید شامل بکاپ کامل مخازن، دسترسی‌های احتیاطی و توافق بر معیارهای شکست باشد. در تجربه من، برنامه بازگشت روشن، به تیم اعتماد می‌دهد که با خیال راحت‌تر به سمت مهاجرت برود.

چه چیزهایی منتقل می‌شوند و چه چیزهایی نمی‌شوند؟

یکی از مهم‌ترین بخش‌های برنامه‌ریزی، شناخت مرزهای مهاجرت است. GitLab ابزارهای رسمی برای ایمپورت از GitHub دارد، اما همه چیز منتقل نمی‌شود.

داراییوضعیت انتقالتوضیح
مخزن کد و تاریخچهکامل منتقل می‌شودبا ابزار ایمپورت رسمی
برنچ‌ها و Tagهاکامل منتقل می‌شودهمراه با commit‌ها
Issues و Commentsمنتقل می‌شودبا نگه‌داشتن شماره اصلی
Pull Requestsبه‌عنوان Merge Request منتقل می‌شودوضعیت باز/بسته حفظ می‌شود
Actions Workflowsمنتقل نمی‌شودباید دستی به GitLab CI بازنویسی شود
GitHub Pagesکاملاً منتقل نمی‌شودباید به GitLab Pages معادل‌سازی شود
Secretsمنتقل نمی‌شودباید دستی در GitLab Variables تعریف شود
Marketplace Appsمنتقل نمی‌شودمعادل‌سازی یا حذف
Container Imagesدستی منتقل می‌شودبا pull از GitHub و push به GitLab
Webhooksدستی بازسازی می‌شودآدرس‌ها تفاوت دارند

نکته مهمی که در تجربه به آن رسیده‌ام: بخش‌هایی که «منتقل نمی‌شود» معمولاً بیشتر از بخش‌هایی است که «منتقل می‌شود». این واقعیت را در برنامه‌ریزی لحاظ کنید و برای هر بخش، مسئول مشخص تعیین کنید. اگر می‌خواهید ببینید که Pipelineهای GitLab چطور ساختارشان با Actions تفاوت دارد، GitLab برای تیم‌های DevOps: از CI تا امنیت این تفاوت‌ها را با جزئیات بررسی کرده است.

انتقال مخازن، برنچ‌ها و تاریخچه

انتقال مخزن در GitLab دو روش اصلی دارد: استفاده از Import از GitHub یا استفاده از Mirror Repository.

روش اول: Import از GitHub

GitLab یک گزینه داخلی برای Import از GitHub دارد. در این روش، GitLab با استفاده از توکن GitHub شما، مخازن را به‌طور خودکار می‌خواند و منتقل می‌کند. این روش برای اکثر پروژه‌ها سریع‌ترین گزینه است.

GitLab → New Project → Import project → GitHub
→ اتصال حساب GitHub با Personal Access Token
→ انتخاب مخزن موردنظر و شروع Import

در این روش، توجه کنید که توکن GitHub شما باید دسترسی‌های لازم برای خواندن مخزن و Issues داشته باشد. اگر روی مخزن چند نفر کار می‌کنند، مطمئن شوید که توکن از حساب اصلی است، نه حساب شخصی. تجربه من این است که هر چه دسترسی‌ها دقیق‌تر تعریف شوند، فرآیند ایمپورت روان‌تر پیش می‌رود.

روش دوم: Mirror Repository

در این روش، یک مخزن آینه در GitLab ساخته می‌شود که به‌طور خودکار از GitHub همگام می‌شود. این روش برای دوران گذار مفید است، چون اجازه می‌دهد هر دو پلتفرم همزمان فعال باشند. تنظیم Mirror:

GitLab Project → Settings → Repository → Mirroring repositories
→ آدرس مخزن GitHub و توکن را وارد کنید
→ انتخاب جهت Pull یا Push

مزیت اصلی Mirror این است که تیم شما می‌تواند همزمان روی دو پلتفرم کار کند. اما توجه داشته باشید که Mirror برای همه دارایی‌ها کار نمی‌کند — Issues و PRها در این روش منتقل نمی‌شوند. این رویکرد بیشتر برای کد و تاریخچه مناسب است.

نکته مهم درباره تاریخچه

در هر دو روش، تاریخچه commit‌ها حفظ می‌شود. یعنی نویسنده اصلی، تاریخ و پیام commit همه حفظ می‌شوند. اما یک نکته ظریف وجود دارد: SHA commit‌ها می‌توانند تغییر کنند اگر مخزن به‌طور کامل منتقل نشود. این تغییر می‌تواند به شکستن ارجاع‌های متقابل منجر شود. در تجربه من، در پروژه‌هایی که ارجاع‌ها زیاد است، بررسی SHA commit‌ها را در فهرست کارها بگذارید.

اگر روی پروژه‌های چندمخزنی کار می‌کنید، انتقال به‌صورت گروهی می‌تواند زمان زیادی ببرد. ترتیب پیشنهادی: اول مخازن پایه و کتابخانه‌ها، بعد مخازن اپلیکیشن‌ها. این ترتیب باعث می‌شود که وابستگی‌ها در زمان انتقال دچار مشکل نشوند.

بازنویسی Pipeline: از Actions به GitLab CI

بزرگ‌ترین بخش مهاجرت، بازنویسی Pipelineها است. GitHub Actions و GitLab CI دو مدل ذهنی متفاوت دارند: Actions بر پایه Workflow با Jobهای مستقل و وابستگی‌های صریح کار می‌کند، در حالی که GitLab CI بر پایه Stage و Job با ترتیب ضمنی کار می‌کند.

معادل‌سازی مفاهیم

برای بازنویسی، اول باید نگاشت مفاهیم را بلد باشید:

مفهوم GitHub Actionsمعادل در GitLab CI
WorkflowPipeline
JobJob
StepSection از script یا before_script/after_script
needsترتیب Stage یا needs جدید
runnertags روی Runner
uses (Action)include یا اسکریپت سفارشی
SecretsVariables (Masked و Protected)

نمونه بازنویسی

یک Workflow ساده GitHub Actions:

name: CI
on:
  push:
    branches: [main]
jobs:
  test:
    runs-on: ubuntu-latest
    steps:
      - uses: actions/checkout@v4
      - uses: actions/setup-node@v4
        with:
          node-version: "20"
      - run: npm ci
      - run: npm test

معادل آن در GitLab CI:

stages:
  - test

test-job:
  stage: test
  image: node:20
  script:
    - npm ci
    - npm test
  rules:
    - if: $CI_COMMIT_BRANCH == "main"

توجه کنید که در GitLab، نیازی به actions/checkout نیست؛ مخزن به‌طور خودکار در هر Job چک‌اوت می‌شود. همچنین انتخاب نسخه Node با image: node:20 انجام می‌شود، بدون نیاز به setup جداگانه.

چالش‌های رایج در بازنویسی

در تجربه من، سه چالش بیشتر از همه وقت‌گیر است. اول، Actionهای Marketplace که معادل GitLab ندارند؛ باید یا با اسکریپت سفارشی معادل‌سازی شوند یا حذف شوند. دوم، Matrix Strategy در Actions که در GitLab معادل مستقیم ندارد و باید با parallel:matrix شبیه‌سازی شود. سوم، Artifact بین Jobها که در هر دو پلتفرم مفهوم متفاوتی دارد. اگر می‌خواهید با Artifacts و Cache در GitLab CI آشنا شوید، راه‌اندازی CI/CD برای پروژه‌های کوچک این مفاهیم را با مثال توضیح داده است.

مهاجرت Pipeline مثل ترجمه یک متن است؛ اگر کلمه‌به‌کلمه ترجمه کنید، نتیجه مصنوعی می‌شود. به‌جای آن، مفهوم را بفهمید و با ساختار مقصد بازنویسی کنید.

مهاجرت Container Registry و Package Registry

اگر پروژه شما از Docker یا بسته‌های npm/PyPI استفاده می‌کند، انتقال رجیستری بخش مهمی از مهاجرت است. GitHub از GHCR (GitHub Container Registry) و GitHub Packages استفاده می‌کند، در حالی که GitLab Registry داخلی دارد.

مهاجرت Container Images

برای انتقال ایمیج‌های Docker، باید آن‌ها را از GHCR Pull کرده و به GitLab Registry Push کنید. اگر تعداد ایمیج‌ها زیاد است، یک اسکریپت خودکار بنویسید:

docker pull ghcr.io/user/image:tag
docker tag ghcr.io/user/image:tag registry.gitlab.com/user/project:tag
docker push registry.gitlab.com/user/project:tag

یک نکته مهم: در GHCR، ایمیج‌ها معمولاً در سطح کاربر ذخیره می‌شوند، در حالی که در GitLab Registry در سطح Project یا Group. باید تصمیم بگیرید که ایمیج‌ها را به کدام سطح منتقل کنید. توصیه من این است که ایمیج‌ها را در همان Project کد نگه دارید؛ به این ترتیب، دسترسی و مدیریت ساده‌تر می‌شود.

مهاجرت Package Registry

اگر کتابخانه داخلی دارید که در GitHub Packages ذخیره شده، باید آن را به GitLab Package Registry منتقل کنید. برای npm:

npm config set @your-org:registry https://gitlab.com/api/v4/projects/PROJECT_ID/packages/npm/
npm config set -- //gitlab.com/api/v4/projects/PROJECT_ID/packages/npm/:_authToken=YOUR_TOKEN
npm publish

در تجربه من، انتقال Package Registry بیشتر از انتقال Container Registry زمان می‌برد، چون تنظیمات Client باید تغییر کنند. برای تیم‌هایی که چند بسته داخلی دارند، این بخش می‌تواند یک یا دو روز وقت بگیرد. اگر روی پروژه‌های Docker-محور کار می‌کنید، چرا Docker انقلابی در استقرار نرم‌افزار ایجاد کرد؟ دیدگاه مفیدی از جایگاه این ابزار در جریان کاری ارائه می‌دهد.

انتقال Issues و Pull Requests

ابزار ایمپورت رسمی GitLab از GitHub، Issues و Pull Requests را هم منتقل می‌کند. اما این انتقال به‌طور کامل یک‌به‌یک نیست.

آنچه منتقل می‌شود

Issues به‌طور کامل با عنوان، توضیحات، برچسب‌ها، کامنت‌ها و وضعیت باز/بسته منتقل می‌شوند. شماره اصلی issue معمولاً حفظ می‌شود. Assignee و Milestone هم منتقل می‌شوند اگر کاربران مشترک باشند.

Pull Requests به‌عنوان Merge Request منتقل می‌شوند، اما با یک تفاوت مهم: GitLab در حال حاضر امکان انتقال کامل تاریخچه Review کامنت‌ها در خطوط کد را ندارد. این بخش‌ها ممکن است به‌صورت کامنت‌های عمومی حفظ شوند، اما دقیقاً در همان خط کد بازسازی نمی‌شوند.

آنچه منتقل نمی‌شود

سه مورد پرکاربرد هستند که در انتقال از دست می‌روند. اول، Reactions و Emojiها. دوم، Review Threadها با وضعیت Resolved. سوم، بعضی از Webhookهای مرتبط با issue. در تجربه من، این از دست رفتن‌ها معمولاً مشکل جدی نمی‌سازد، چون بیشتر کامنت‌های مهم در بدنه اصلی issue باقی می‌مانند.

استراتژی انتقال Issues

پیشنهاد من این است که فقط Issues باز را انتقال دهید و Issues بسته را به‌عنوان آرشیو در GitHub نگه دارید. در تجربه من، انتقال Issues بسته معمولاً حجم زیادی داده منتقل می‌کند که هیچ‌وقت استفاده نمی‌شود. اگر Issues بسته بخشی از مستندات تاریخی است، می‌توانید آن‌ها را به‌صورت یک فایل Markdown در مخزن نگه دارید.

اگر تیم شما به GitHub Projects به‌عنوان ابزار مدیریت پروژه وابسته بوده، مهاجرت Issues به GitLab Issues نیازمند بازتعریف ساختار Board است. اگر می‌خواهید ببینید که این ساختار چطور در GitHub Projects تعریف می‌شود، مدیریت پروژه با GitHub Projects الگوی کاملی ارائه می‌دهد.

دسترسی‌ها و ساختار تیمی

در GitHub، دسترسی‌ها در سطح Organization و Teams تعریف می‌شوند. در GitLab، سه سطح دسترسی وجود دارد: User، Group و Project. انتخاب ساختار درست در GitLab، پایه مدیریت دسترسی در بلندمدت است.

الگوی ساختار Group

برای تیم‌های متوسط تا بزرگ، الگوی زیر پیشنهاد من است:

  • Group سطح یک: نام سازمان
  • Subgroup: هر محصول یا دپارتمان
  • Project: مخزن کد

مزیت این ساختار این است که دسترسی‌ها در سطح Subgroup قابل تنظیم هستند و به‌طور خودکار در همه Projectهای زیرمجموعه اعمال می‌شوند. این قابلیت، نگهداری دسترسی‌ها را در تیم‌های بزرگ بسیار ساده‌تر می‌کند.

نقش‌های دسترسی

GitLab پنج سطح دسترسی پایه دارد: Guest، Reporter، Developer، Maintainer و Owner. در تجربه من، تیم‌های تازه‌کار معمولاً به همه اعضا Developer می‌دهند که با آن اشتباه می‌کنند. سطح درست معمولاً Reporter برای بیشتر اعضای غیرفعال و Developer برای توسعه‌دهندگان فعال است. Maintainer فقط برای کسانی که مسئول نگهداری مخزن هستند و Owner برای مدیران فنی.

حساب‌های سرویس

در مهاجرت، مدیریت حساب‌های سرویس (Service Accounts) بخش مهمی است. حساب‌هایی که برای CI/CD، ربات‌ها یا Webhookها استفاده می‌شوند باید با دقت منتقل شوند. تجربه من این است که فهرست کردن همه این حساب‌ها قبل از مهاجرت و تعریف معادل‌هایشان در GitLab ضروری است. اگر امنیت روی پروژه‌های ابری هم برایتان مهم است، SSH چیست و چه کاربردی دارد؟ دیدگاه مشابهی از احراز هویت در سطح زیرساخت ارائه می‌دهد.

راه‌اندازی Runner و محیط اجرایی

Runnerها در GitLab، معادل Runnerهای GitHub Actions هستند اما با یک تفاوت مهم: در GitLab، Runner نقش مرکزی در جریان CI/CD دارد و باید از قبل تنظیم شود، در حالی که در GitHub Actions، Runnerهای Hosted به‌طور خودکار در دسترس هستند.

انتخاب نوع Runner

سه گزینه پیش روی شماست: Shared Runners (که GitLab.com به اشتراک می‌گذارد)، Group Runners (مخصوص Subgroup) و Specific Runners (مخصوص یک Project). برای مهاجرت، پیشنهاد من این است که ابتدا با Shared Runners شروع کنید تا فرآیند کار کند، سپس به‌تدریج Group یا Specific Runners اضافه کنید.

راه‌اندازی Runner روی Self-Hosted

اگر از GitLab Self-Hosted استفاده می‌کنید، باید Runner را روی سرور خود نصب کنید. نصب با Docker:

docker run -d --name gitlab-runner --restart always \
  -v /srv/gitlab-runner/config:/etc/gitlab-runner \
  -v /var/run/docker.sock:/var/run/docker.sock \
  gitlab/gitlab-runner:latest

پس از نصب، Runner را با توکن GitLab ثبت کنید. یک نکته مهم: در Runnerهای Self-Hosted، همیشه از Docker Executor استفاده کنید نه Shell Executor، چون از آلودگی متقابل بین Jobها جلوگیری می‌کند.

بررسی قبل از شروع مهاجرت

قبل از اینکه اولین Pipeline خود را روی GitLab اجرا کنید، سه چیز را بررسی کنید: نسخه GitLab شما پشتیبانی از امکانات موردنیازتان را دارد، Runnerها در دسترس هستند و شبکه دسترسی به سرورهای شما برقرار است. تجربه من این است که یک روز قبل از شروع مهاجرت، یک Pipeline تستی ساده را در GitLab اجرا کنید تا مطمئن شوید همه چیز آماده است.

دوران گذار: اجرای موازی دو پلتفرم

یکی از تصمیم‌های مهم در مهاجرت، انتخاب بین انتقال مستقیم و اجرای موازی است. در انتقال مستقیم، تیم یک روز از GitHub به GitLab منتقل می‌شود. در اجرای موازی، هر دو پلتفرم برای چند هفته همزمان فعال می‌مانند.

انتقال مستقیم

مزیت انتقال مستقیم این است که سردرگمی تیم کم می‌شود، چون همه در همان لحظه یک پلتفرم دارند. معایب آن، ریسک بالاتر است؛ اگر مشکلی پیش بیاید، برنامه بازگشت ضروری می‌شود. در تجربه من، انتقال مستقیم برای تیم‌های کوچک با وابستگی کم توصیه می‌شود.

اجرای موازی

در اجرای موازی، تیم یک یا دو ماه روی هر دو پلتفرم کار می‌کند. مزیت آن، ریسک کم‌تر و انعطاف بیشتر است. معایب آن، هزینه دو برابر (پرداخت دو اشتراک همزمان) و سردرگمی تیم است. برای تیم‌های بزرگ یا پروژه‌های حساس، اجرای موازی انتخاب امن‌تری است.

الگوی پیشنهادی من

ترکیب دو رویکرد: ابتدا با یک یا دو مخزن کم‌ریسک، اجرای موازی را شروع کنید. پس از دو هفته، اگر Pipelineها در GitLab پایدار بودند، سایر مخازن را به‌صورت موجی منتقل کنید. این رویکرد، ریسک را در سراسر پروژه کاهش می‌دهد. اگر با مفاهیم پایه Git آشنا نیستید و می‌خواهید پیش‌نیاز را تکمیل کنید، دستورات ضروری Git که هر توسعه‌دهنده باید بداند نقطه شروع خوبی است.

آموزش تیم و مستندسازی

بعد از انتقال فنی، بزرگ‌ترین چالش، آموزش تیم است. تفاوت‌های عملی بین GitHub و GitLab در سه سطح دیده می‌شود: رابط کاربری، مفاهیم Pipeline و مدیریت دسترسی.

سه جلسه آموزشی که در پروژه‌ها اجرا می‌کنم

جلسه اول، یک ساعت: مروری کلی بر رابط GitLab و تفاوت‌های اصلی با GitHub. هدف این جلسه، کاهش اضطراب تیم است. جلسه دوم، دو ساعت: کارگاه عملی روی Pipelineها. هر نفر یک Pipeline کوچک می‌سازد. جلسه سوم، یک ساعت: مدیریت دسترسی و Variables. این جلسه معمولاً فقط برای اعضای مسئول لازم است.

مستندسازی داخلی

یک فایل README داخلی بسازید که شامل سه بخش باشد: تفاوت‌های کلیدی GitHub و GitLab، الگوهای Pipeline در تیم شما و لیست Variables مشترک. این مستند، به اعضای جدید تیم در آینده کمک زیادی می‌کند. تجربه من این است که تیم‌هایی که در هفته اول مستندسازی می‌کنند، در ماه سوم بسیار کم‌دردسرتر هستند.

پرسش‌های پرتکرار تیم

در تجربه من، پنج پرسش بیشتر از همه تکرار می‌شوند. این پرسش‌ها را در مستندات داخلی جواب دهید تا هر بار وقت تیم صرف پاسخ دادن نشود. پرسش‌ها معمولاً حول نحوه اعمال Merge Request، معادل‌های Actions در GitLab، رفتار Runnerها، تفاوت Issues و مدیریت Variables هستند.

اگر می‌خواهید دیدگاه گسترده‌تری از بلوغ تیمی در DevOps داشته باشید، چرا DevOps فقط یک ابزار نیست؟ تفاوت فرهنگ، فرآیند و جعبه‌ابزار این مفهوم را با عمق بیشتری بررسی می‌کند.

مهاجرت بین دو پلتفرم DevOps، پیش از آنکه یک چالش فنی باشد، یک چالش فرهنگی است. تیمی که در برخورد با ابزار جدید انعطاف دارد، در سه هفته سازگار می‌شود؛ تیمی که مقاومت می‌کند، سه ماه طول می‌کشد.

سه سناریوی واقعی از پروژه‌های مهاجرت‌کرده

سناریوی اول: استارتاپ ده‌نفره با GitHub Enterprise

یک استارتاپ ده‌نفره که به‌دلیل هزینه GitHub Enterprise، تصمیم به مهاجرت گرفت. مهاجرت در چهار هفته انجام شد: هفته اول برنامه‌ریزی، هفته دوم انتقال مخازن، هفته سوم بازنویسی Pipelineها، هفته چهارم آموزش تیم. بزرگ‌ترین چالش، بازنویسی پنجاه Workflow در Actions بود که با استفاده از include و template در GitLab، زمانش به نصف کاهش یافت. مهم‌ترین درس: تخصیص نقش روشن از روز اول، نصف درگیری‌های دوران مهاجرت را حذف کرد.

سناریوی دوم: سازمان پنجاه‌نفره با چند محصول

یک سازمان پنجاه‌نفره با پنج محصول، به‌دلیل الزامات امنیتی مشتریان اروپایی به GitLab Self-Hosted مهاجرت کرد. زمان کل: چهار ماه. این سازمان به‌جای مهاجرت یکجا، از رویکرد موجی استفاده کرد: هر ماه یک محصول منتقل می‌شد. بزرگ‌ترین چالش، انتقال Container Images بود که با یک اسکریپت خودکار در سه روز انجام شد. مهم‌ترین درس: در سازمان‌های بزرگ، صبر استراتژیک در مهاجرت ارزش دارد.

سناریوی سوم: تیم بیست‌نفره با وابستگی به Marketplace

یک تیم بیست‌نفره که به چند Action خاص Marketplace وابسته بود. مهاجرت به GitLab با معادل‌سازی سه Action اصلی انجام شد؛ دو Action دیگر حذف شدند چون معادل مناسبی نداشتند. زمان کل: شش هفته. بزرگ‌ترین چالش، تصمیم‌گیری درباره Actionهایی بود که معادل نداشتند؛ در پایان، تیم تصمیم گرفت یک Action سفارشی در GitLab بنویسد. مهم‌ترین درس: گاهی مهاجرت، فرصتی برای بازسازی فرآیندها است.

اشتباهاتی که مهاجرت را از مسیر خارج می‌کند

  • شروع بدون برنامه‌ریزی: این رایج‌ترین اشتباه است. تیمی که بدون فهرست کردن دارایی‌ها شروع می‌کند، در ماه دوم به چیزهایی برمی‌خورد که فراموش کرده بود.
  • انتقال یکجا و بدون فاز: تلاش برای انتقال همه مخازن در یک روز، ریسک بالایی دارد. تقسیم به فازهای کوچک، ریسک را کاهش می‌دهد.
  • نادیده گرفتن برنامه بازگشت: تیم‌هایی که برنامه بازگشت ندارند، در صورت مشکل با اعتماد کمتری تصمیم می‌گیرند. برنامه بازگشت، ریسک را مدیریت می‌کند، نه اینکه از آن بترسد.
  • بازنویسی کورکورانه Pipeline: ترجمه کلمه‌به‌کلمه Actions به GitLab CI، نتیجه مصنوعی می‌سازد. باید مفهوم را بفهمید و با ساختار مقصد بازنویسی کنید.
  • نادیده گرفتن آموزش تیم: ابزار جدید بدون آموزش، به‌سرعت به بدهی فنی تبدیل می‌شود. تیم‌هایی که آموزش را در هفته اول جدی می‌گیرند، در ماه سوم کم‌دردسرتر هستند.
  • انتقال همه Issues بسته: انتقال Issues بسته حجم زیادی داده منتقل می‌کند که هیچ‌وقت استفاده نمی‌شود. بهتر است فقط Issues باز منتقل شوند.
  • بی‌توجهی به حساب‌های سرویس: حساب‌هایی که برای ربات‌ها، Webhookها و CI استفاده می‌شوند، اگر منتقل نشوند، جریان‌های خودکار متوقف می‌شوند.
  • استفاده از Shell Executor در Runner: این انتخاب در ابتدا ساده به‌نظر می‌رسد اما به‌سرعت به آلودگی متقابل و باگ‌های غیرقابل ردیابی منجر می‌شود. همیشه Docker Executor را ترجیح دهید.
  • نادیده گرفتن Masked Variables: هر Variable حساس بدون Mask، در لاگ Pipeline نمایان می‌شود. این خطا، یکی از رایج‌ترین دلایل لو رفتن توکن‌ها است.
  • نداشتن مستندات داخلی: تیم‌هایی که مستندات نمی‌نویسند، در ماه سوم پرسش‌های تکراری زیادی را دوباره و دوباره جواب می‌دهند.
  • قطع ارتباط با GitHub خیلی زود: اگر مسیر مهاجرت به مشکل برخورد، دسترسی به GitHub به‌عنوان بکاپ حیاتی است. تا اطمینان کامل، دسترسی به GitHub را قطع نکنید.

اگر می‌خواهید اصول کلی مهاجرت را در سطح زیرساخت هم ببینید، نقشه راه یادگیری DevOps برای مبتدیان دیدگاه مشابهی از بلوغ تیم ارائه می‌دهد.

پرسش‌های پرتکرار درباره مهاجرت GitHub به GitLab

آیا داده‌ها در مهاجرت از دست می‌روند؟

ابزار رسمی GitLab، مخزن، تاریخچه، Issues و PRها را به‌طور کامل منتقل می‌کند. بخش‌هایی که کامل منتقل نمی‌شوند، Workflows Actions، Secrets، Webhookها و بعضی جزئیات Review کامنت‌ها هستند. اگر همه این‌ها را فهرست کرده باشید و برای هرکدام برنامه داشته باشید، از دست رفتن داده‌ای رخ نمی‌دهد که جریان کار را متوقف کند.

چقدر طول می‌کشد تا مهاجرت کامل شود؟

در تجربه من، یک تیم ده‌نفره می‌تواند مهاجرت را در چهار تا شش هفته انجام دهد. سازمان‌های بزرگ‌تر با بیست نفر و بیشتر، معمولاً سه تا شش ماه وقت می‌گیرند. این زمان‌بندی به سطح آمادگی تیم و میزان پیچیدگی Pipelineها بستگی دارد.

آیا می‌توانم مهاجرت را بدون توقف توسعه انجام دهم؟

بله، به‌شرطی که از رویکرد موجی استفاده کنید. تجربه من این است که در تیم‌های کوچک، انتقال مستقیم در بازه تعطیلات کار می‌کند؛ در تیم‌های بزرگ‌تر، رویکرد موجی که هر هفته یک یا دو مخزن منتقل می‌کند، بهترین تعادل را می‌سازد.

تفاوت GitHub Actions و GitLab CI در چیست؟

GitHub Actions بر پایه Workflow با Jobهای مستقل و وابستگی‌های صریح ساخته شده. GitLab CI بر پایه Stage و Job با ترتیب ضمنی. تفاوت در ساختار، بیشتر از قابلیت‌ها است؛ هر دو می‌توانند کارهای مشابه انجام دهند، اما مدل ذهنی متفاوتی می‌خواهند. برای مقایسه دقیق‌تر، مقایسه GitHub و GitLab: کدام بهتر است؟ نقاط تمایز را کنار هم گذاشته است.

آیا نیاز به حساب پولی GitLab دارم؟

بستگی به نیازهای شما دارد. نسخه Free برای تیم‌های کوچک کافی است. اگر به Compliance Frameworks، SAST/DAST و Multiple Approvers نیاز دارید، نسخه Premium لازم است. در تجربه من، تیم‌های بالای ده نفر که به امنیت اهمیت می‌دهند، معمولاً Premium را انتخاب می‌کنند.

چطور از لو رفتن Secrets در دوران مهاجرت جلوگیری کنم؟

سه اقدام پایه: اول، هرگز Secrets را در فایل‌های مخزن کپی نکنید؛ همیشه از GitLab Variables استفاده کنید. دوم، Masked و Protected را برای همه Secrets فعال کنید. سوم، پس از مهاجرت، اولین کار، بررسی لاگ‌های Pipeline برای اطمینان از نبود Secrets در آن‌ها باشد.

آیا می‌توانم به‌طور موازی به‌عنوان Mirror Repository از GitHub استفاده کنم؟

بله، این یکی از روش‌های امن انتقال است. با Mirror، مخزن GitLab به‌طور خودکار از GitHub همگام می‌شود و شما می‌توانید تدریجاً Pipelineها را منتقل کنید. توجه داشته باشید که Mirror برای Issues و PRها کار نمی‌کند و آن‌ها را باید جداگانه منتقل کنید.

پس از مهاجرت چقدر طول می‌کشد تا تیم به GitLab عادت کند؟

در تجربه من، تیم‌های کوچک زیر پنج نفر، حدود دو تا سه هفته. تیم‌های متوسط، چهار تا شش هفته. تیم‌های بزرگ، دو تا سه ماه. مهم‌ترین عامل در این مدت، کیفیت آموزش اولیه و مستندسازی داخلی است.

اگر مهاجرت شکست خورد، چه کار کنم؟

اگر برنامه بازگشت داشته باشید، بازگشت به GitHub یک فرآیند مشخص است. ابتدا تصمیم بگیرید که دلیل شکست چه بوده — اگر مشکل فنی است، ممکن است نیاز به تنظیمات داشته باشد؛ اگر مشکل فرهنگی است، ممکن است زمان بیشتری لازم باشد. در تجربه من، بیشتر شکست‌ها نه به‌دلیل خود GitLab بوده، بلکه به‌دلیل برنامه‌ریزی ناکافی یا عدم آموزش تیم بوده است.

چه چیزهایی را باید پس از مهاجرت در GitHub نگه دارم؟

سه چیز: اول، همه مخازن به‌عنوان آرشیو. دوم، دسترسی به حساب GitHub به‌عنوان بکاپ برای شش ماه اول. سوم، Webhookهای فعال را به‌تدریج غیرفعال کنید، اما نه بلافاصله. توصیه من این است که پس از سه ماه از مهاجرت موفق، GitHub را در حالت Read-Only بگذارید.

آیا GitLab برای پروژه‌های وردپرسی هم مناسب است؟

بله، به‌خصوص برای قالب و افزونه سفارشی. Pipeline می‌تواند شامل تست PHP، lint و انتشار خودکار باشد. اگر علاقه‌مندید، پیاده‌سازی CI/CD برای پروژه‌های وردپرسی این سناریو را با جزئیات بررسی کرده است.

درس‌های نهایی از سه مهاجرت

اگر بخواهم تجربه‌ام از سه مهاجرت GitHub به GitLab را در چند درس خلاصه کنم، این‌ها را در هر پروژه‌ای تکرار می‌کنم. اول، برنامه‌ریزی یک هفته‌ای اجباری است؛ اگر کسی به شما گفت مهاجرت در سه روز تمام می‌شود، بدانید که سه ماه طول می‌کشد. دوم، انتقال موجی امن‌تر از انتقال مستقیم است؛ اگر در ماه اول فقط یک مخزن منتقل کنید، در ماه دوم با اطمینان بیشتر بقیه را منتقل می‌کنید. سوم، آموزش تیم را جدی بگیرید؛ ابزار جدید بدون آموزش، فقط یک جعبه‌ابزار است، نه یک پلتفرم.

درس چهارم که در تمام سه مهاجرت مشترک بود: مهاجرت، فرصتی برای بازسازی فرآیندها است. هر بار که تیمی به GitLab مهاجرت کرد، بخشی از Pipelineهای قدیمی که از GitHub به‌ارث رسیده بودند و دیگر استفاده نمی‌شدند، در این فرآیند پاکسازی شدند. این پاکسازی، به‌تنهایی ارزش مهاجرت را داشت. پس اگر مهاجرت شما بدون بازسازی فرآیند انجام شود، نیمی از ارزشش را از دست می‌دهید.

اگر تجربه‌ای از مهاجرت بین پلتفرم‌های DevOps دارید — چه از GitHub به GitLab، چه در جهت معکوس یا بین پلتفرم‌های دیگر — خوشحال می‌شوم آن را در دیدگاه‌ها بخوانم. به‌خصوص اگر با چالش‌های خاصی مثل انتقال Container Registry، بازنویسی Pipelineهای پیچیده یا آموزش تیم روبرو شده‌اید؛ این تجربه‌ها برای خواننده بعدی که در آستانه تصمیم مشابهی است، از هر مقاله مرجعی ارزشمندترند. 🚚